تبليغاتX
HACKED BY HACKERANE ABADEH
بسم الله الرحمن الرحيم

سلام

 

این وبلاگ توسط گروه هکران آباده هک شد.

 

www.hackers-abadeh.blogfa.com

 HACKERAN ABADEH

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 18:57  توسط docijoon | 

تابستان ۱۳۸۶ بر همه ي شما

مبارک!!!(فصل تعطيليه ها!!)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 10:13  توسط docijoon | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 22:12  توسط docijoon | 
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 21:55  توسط docijoon | 
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 21:51  توسط docijoon | 
نظر يادتون نره ها...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 14:26  توسط docijoon | 
عشق واژه اي است از جنس نور که با دستي از جنس نور بر صفحه اي از جنس نور نوشته مي شود.    

عشق همانند مرگ همه چيز را دگرگون ميکند عشق ميزباني مهربان است .

گرچه براي ميهمان ناخوانده ي خود خانه ي عشق سراب است و مايه ي خنده.

عشق از ژرفاي خويش آگاه نمي شود جز در لحظه ي جدايي.

هنگامي که عشق دامن ميگسترد کلام خاموش مي شود.

                                         

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 14:21  توسط docijoon | 
                             
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 14:4  توسط docijoon | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 13:48  توسط docijoon | 
                                
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 13:43  توسط docijoon | 

تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه ي همسايه

 سيب را دزديدم

 

باغبان در پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلوده به من کرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک  

 

و تو رفتي و هنوز

سالها ست که درگوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

مي دهد آزارم

 

و من انديشه کنان غرق اين پندارم

که چرا

خانه ي کوچک ما

سيب نداشت .

                                       حميد مصدق  

                         

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 13:34  توسط docijoon | 

از زمین و باغ و خونه (ببخشید) از چت و ميل شبونه 
از
pm دادن تو روم و يه سلام عاشقونه
on شدم به مهربوني که بگم با تو ميچتم
که بگم بموني
online تو friend liste قشنگم
باز
off هايه عاشقونه pm هايه بي نشونه اين ياهو کاشکي همينجوري بمونه
اين ياهو کاشکي همينجوري بمونه
عشقه تو برايه قلبم اولين و آخرينه تويي تنها هم زبونم که هميشه نازنينه
اگه
online اگه offline تو بموني يا نموني تو واسم هنوز هموني که برام عزيز تريني                                                                                                                                   

                   

                                                                                             

Docijoon_asal@yahoo.com

 

Honey_girl363@yahoo.com

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 15:33  توسط docijoon | 

کاش

 

کاش گاهي در حصير زندگي                باري از دوش نگاهي کم کنيم

 

فاصله هاي ميان خويش را                با خطو ط دوســـتي مبهم کنيم

 

کاش با حرفي که چندان سبز نيست          قلب هاي نقره اي را نشکنيم

 

کاش شب وقتي که تنها ميشويم         با خداي يـاس ها خلوت کنيم

 

ما همه روزي از اينجا مي رويم             کاش اين پـــرواز را باور کنيم . . .

                                        

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 15:18  توسط docijoon | 

اللهم اتصالنا بالاینترنت ، اللهم اتنا Connection فی الدنیا

والآخره. انا نعوذبک من ویروس الخبیثین . انا نعوذبک من

Disconnection فی الدنیا و الآخره

                   

                                                        

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 15:12  توسط docijoon | 

1- زن: اگه امشب نيايي بريم خونه مامانم ديگه منو نمي‌بيني! مرد: براي چي؟ زن: واسه اينكه چشمهاتو درمي‌آورم.


2- مرد: قسم مي‌خوري كه منو به خاطر پولهايم دوست نداري؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم

3- ديوانه اولي: ببينم، مگه تو كري كه جواب سلام منو نمي‌دي؟! ديوانه دومي: نه اون احمد داداشمه كه كره، من لالم

4- صاحبخانه: هر وقت مي‌گويم اجاره را بده، مي‌گويي: بگذار حقوق بگيرم، پس كي حقوق مي‌گيري؟ مستاجر: هر وقت كه استخدام شدم!

5- پسر كوچرو به مادرش كرد و گفت: من نمي‌دانم چرا شب‌ها كه دلم نمي‌خواهد بخوابم به زور مرا مي‌فرستي بخوابم ولي صبح‌ها كه دلم نمي‌خواهد از خواب بيدار شوم به زور مرا بيدار مي‌كني؟

6- احمق كسي است كه به همه چيز اطمينان كامل داشته باشد. مطمئني؟ صددرصد!

7- زن: من بر خلاف تو هميشه موقع شنا سرم از آب بيرونه. شوهر: آخه عزيزم، چيز سبك هميشه روي آب مي‌مونه!

8- مشتري: آقا چرا ديگه مي‌خواهي توي حلقم را كيسه بكشي؟ دلاك: آخه خودتون گفتين گلوتون چرك كرده!  

9- مرد خسيسي كه سي سال قبل از يك فروشگاه كفشي خريده بود، دوباره وارد همان مغازه شد و گفت: ما باز آمديم!

10- اولي به دومي: آن دو نفر را مي‌بيني؟ ده سال است كه ازدواج كرده‌اند و به قدري يكديگر را دوست دارند كه آدم فكر مي‌كند اصلا ازدواجي بين‌شان صورت نگرفته است!

11- چرا با جوراب خوابيدي؟ آخه اينطوري راحت‌تر مي‌خوابم! واسه چي؟ واسه اينكه ديشب با كفش خوابيدم، خوابم نبرد!

12- شنيدم مادرت به رحمت خدا رفته؟ آره! مگه بيماريش چي بود؟ سرماخوردگي. يعني بر اثر سرماخوردگي فوت كرد؟ آره، آخه وسط خيابون يهو عطسه‌اش ميگيره، تا مي‌ايسته عطسه كنه يه ماشين بهش مي‌زنه!

13- رئيس: خجالت نمي‌كشي تو اداره داري جدول حل مي‌كني؟ كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نمي‌ذاره آدم بخوابه!

14- مردي در خانه‌اي مي‌رود و از پسر صاحبخانه طلب آب مي‌كند. پسر كاسه‌اي پر از آب آورده، به دست مرد مي‌دهد. ناگهان كاسه از دست مرد مي‌افتد و مي‌شكند. مرد خجل و شرمنده شروع به عذرخواهي مي‌كند. پسرك هم براي اينكه دل او را به دست آورد مي‌گويد: عيب نداره، به بابام مي‌گم يه كاسه ديگه واسه سگمون بخره!

15- بچه‌اي از پدرس پرسيد: فرق تفنگ و مسلسل چيست؟ پدرش جواب داد: پسرم وقتي من و مادرت حرف مي‌زنيم بيا گوش كن. آن وقت مي‌فهمي فرقش چيه!

16- معتادي كه در حال كشيدن سيگار بود، مي‌گويد: يه ژمين لرژه هم نمياد كه خاكشتر شيگارم بيفته!

17- سه نفر به جزيره آدم‌خوارها رفتند. آدمخوارها آنها را گرفتند و در ديگ آب جوش انداختند. كمي بعد در اولين ديگ را برداشتند ديدند اولي از ترس مرده. در ديگ دومي را برداشتند ديدند از ترس بيهوش شده. در ديگ سوم را برداشتند، تركه كه توي ديگ بود، در حالي كه بدنش را مالش مي‌داد گفت: ببخشيد روشور داريد؟

18- راستي فهميدي ديشب خانه ما دزد آمد و الان دزده تو بيمارستانه؟ نه مگه چطور شد؟ هيچي، زنم فكر كرد، كه دير اومدم خونه!

19- وقتي زنت خونه نيست چه كار مي‌كني؟ استراحت. وقتي هست چي؟ استقامت!

20- تركه مي‌ره سيگار فروشي: آقا سيگار برگ دارين؟ خير. پس يك بسته كوبيده بدين!

21- روزي راننده كاميون به يك پيچ رسيد، دولا شد آن را برداشت!

22- تركه مي‌خوره زمين، كمونه مي‌كنه بعدش تو كلانتري مي‌گه: من رضايت نمي‌دهم!

23- يه تركه سرشو قيرگوني كرده بود، ميگن چرا اينجوري كردي؟ ميگه: بيني‌ام چكه مي‌كرد!

24- ببينم، داداش شما چيكاره است؟ راننده است، «روي» ماشين بابام كار مي‌كنه، داداش شما چطور؟ داداش من مكانيكه، «زير» ماشين مردم كار مي‌كنه!

25- تركه عينكش را دور دستش چرخاند و بعد به چشمش زد، سرش گيج رفت، نزديك بود بيفته!

26- در نيويورك خانم مستر اسميت رفت پيش وكيل دادگستري و گفت: من مي‌خوام از شوهرم طلاق بگيرم. وكيل گفت: بسيار خوب، مانعي ندارد... فعلا دوهزار دلار بدهيد تا ترتيب كارتان را بدهيم. خانم گفت: زكي! 500 دلار مي‌گيرند كه او را بكشند، چرا دو هزار دلار بدهم؟

27- تركه نبض بيمار را گرفت و گفت: نمي‌دانم مريض مرده يا ساعت من خوابيده!

28 -تركه چهار تا قالب صابون مي‌خوره تا به مرز خودكفايي برسه!

29- موشه وارد داروخانه شد و گفت: آقا مرگ من داريد؟

30- تركه خبر داغ مي‌شنود، گوشش مي‌سوزد!

-
31دوتا پسر حوصله‌شان سر رفته بود. يكي از آنها گفت: بيا شير يا خط بيندازيم. اگر شير شد ميريم دوچرخه سواري، اگر خط شد ميريم ماهواره نگاه مي‌كنيم و اگر سكه روي لبه‌اش ايستاد ميريم درس مي‌خونيم!

32- معلم: الفباي فارسي رو بگو ببينم. شاگرد: الف ب پ ت ث چهار پنج شش هفت... معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم. شاگرد: ا بي سي چهل پنجاه شصت هفتاد... معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم. شاگرد: آلفا بتا ستا چهارتا پنج‌تا ... معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج پنج شش هفت...

33- تركه مي‌رسه، مي‌خورنش.

34- لره داشته پشت بوم خونش رو آسفالت ميكرده،‌ آسفالت زياد مياره،‌ سرعت گير ميذاره!

35- جواد عطسه كرد. بهش گفتند: عافيت باشه. گفت: يه بار ديگه زرت و پرت كني مي‏زنم پك و پوز تو خورد مي‏كنم.

36- مرد: بازهم كه پارچه خريدي؟ زن: مي‏خوام برات دستمال بدوزم. مرد: اين كه چهار متر پارچه است؟ زن با بقيه‏اش هم براي خودم يه پيرهن مي‏دوزم.

37- غضنفر يه نفر رو تو خيابون ديد و پرسيد: شما علي پسر ممدآقا پاسبان نيستي كه توي ابهر سر كوچه چراغي مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ غضنفر گفت: ببخشيد! عوضي گرفتم.

38- از يه امريكايي و يه آفريقايي و يه ايراني می پرسن: نظرتون راجع به کوپن گوشت چيه؟آمريکايي می‌گه: کوپن چيه؟ آفريقايي مي‌گه: گوشت چيه؟ ايرانيه مي‌گه: نظر چيه؟!

39- آرنولد ميره آبادان، همون شب اول آبادانيه تو خيابون بهش گير ميده كه: ولك تورو جون بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خيابون ديدي بهم سلام كن! خلاصه اونقدر التماس ميكنه، تا آخر آرنولد قبول ميكنه. فرداش آبادانيه داشته با دو سه تا از رفيقاش تو خيابون ‌چرخ ميزده، يهو ارنولد مياد ميگه: سلام عبود! آبادانيه ميگه: اَاه‌ه‌ ... باز اين سيريش اومد!

40- باباهه (حواسش نبوده که کلاهش سرشه) به بچه‌اش می‌گه برو کلاه منو بيار. بچه می‌گه: بابا کلاهت که رو سرته! باباهه می‌گه: اه...پس...نمی‌خواد بری بياريش!

41- به غضنفر ميگن چرا زن نميگيري؟ ميگه: اي بابا، كي مياد زنش رو بده به ما؟!

<